تبلیغات
قیل و قال سکوت - غیبت طولااااااانی من.....

قیل و قال سکوت

برای خدا مینویسم.....

غیبت طولااااااانی من.....

سلام دوستای مهربون و بامعرفت من.....
بههههههههله...بزن کف قشنگه رو که سنابانو اومده!!!!
بی نهایت دلتنگتون بودم....
چندماهه که نبودم و خییییییلی از چیزارو ثبت نکردم....
تولد محمدم....تولد خودم......تبریک سال نو...شکست محمدو داداشم تو کارشون....عیدو چجوری گذروندیم...و خیلی چیزای دیگه...
اومدم یه توضیح خلاصه ای بدم از احوالات فعلیمون....

بفرمایید ادامه....

خب اول بگم که سال نو مبارک باشه و انشاله سال خوبی برای همتون باشه عزیزای دلم...روزتون مبارک و صدساله بشید....
این 7-8ماهی که گذشت از سخخخخخخخت ترین روزای زندگیمون بود و انشاله که روبه بهبود بره و برنگرده...کاش اونموقع نت داشتم و لحظه لحظه اون روزای سختو ثبت میکردم....
کار ورمی که با داداشم راه انداخته بودن.به کلی برامون شد ضرر و فروردین به کلی جمعش کردن...علاوه بر ضرر مالیش.هفت ماه وقت و جون و اون همه کمردرد و بی پولی....واقعا بدجوری زمین خوردیم...که الان فقط ده ملیون قرضش برامون موند...

دیگه همسری هرچی اینجا گشت کار گیرش نیومد.اگه کاری هم پیدا میشد حقوقش درحد 300-400 بود...
ماهم با این همه قرض و خودتون میدونید خرج گرون دیگه چاره ای نمونده برامون جز تهران اومدن...
خب الان نزدیک به یک ماهه که محمدم اومده تهرانو با باباش کار میکنه و قراره خونمونو ببریم تهران...
محمدم خونه باباش و منم خونه بابام
با اینکه به هیچ وجه حاضر به تهران اومدن نبودم و بنظرم تهران واسه کار خوبه نه زندگی!الانم خوشحال نیبستم از اومدن به تهران چون مامانم خیییییییییلی تنها میشه با رفتن من.چون تنها آبجیمم تهرانه.
محمد مدرکشم گرفته..."لیسانس مهندسی توسعه و آبادانی روستاها"...انشاله اگه یه کاری مناسب با رشتش گیر بیاد خیلی خوبه.
ده روز یبار محمدم میاد سری میزنه و میره...
فعلا که با باباش میرن ضایعانی....اصلا ازین کارش راضی نیستم.چون با اون دیسک کمر افتضاحش روزی چند تن بار آهن جابجا میکنه تنهایی!!!!!!!
اما خودش چون داره به باباش کمک میکنه راضیه....
تو روخدا رفیقای تهرانی اگه کاری سراغ داشتید خبر بدید....
و اینکه فعلا سر این موضوع که پیش بابای محمد(مشیریه) یا پیش آبجیم(فردوس-یافت آباد) خونه بگیریم به توافق قطعی نرسیدیم...
تا حدودی محمدو راضی کردم که بریم پیش آبجیم.از لحاط قیمت هم یکسانند.
چون رفیقای قدیمی میدونن که من چققققققققدر عذاب کشیدم این سه سال و نیمی که مادرشوهرم بالاسرم بود و هنوز به یکسال نرسیده که از شرشون راحت شدم دوباره برم تو دهن شیر.....
و اینکه من این چندسال جوووونم به مامانم بوده و حداقل حالا که با سختی میخام از مامانم جدا شم برم پیش آبجیم که اگه کمو زیادی بود به دادم برسه و اگه خاستم سال بعد یه نی نی بیارم به دادم برسه!!!
البتتتتته اگه پدرشوهر بذاره!!!
هفته پیش بدون اینکه حتی منو درجریان بذاره پدرشوهرم رفته یه خونه برامون صحبت کرده...طبقه سوم و 50 متری!!!!کوچه کناریشون و زبقه بالایی عموی محمد!!!
که محمد کوچیک بودنشو کرد بهانه و دوباره پریشب همچین چیزی پیدا کرده بود و طبقه چهارم....نمیدونم به پسرشون رحمشون نمیاد با این کمرش طبقه 4؟؟؟؟؟؟
میبینید اون همه کوتاه اومدنای من بجای اینکه ارزشمو ببره بالا.چقدر خوارم کرده؟
پارسال که پدرشوهر خاس تهران خونه بگیره زنشو برد خونه دید حالا واسه من دیدنش پیشکش حتی بهم خبرم نمیده!
اما من با محمد اتمام حجت کردم که اونجا نمیرم!
اول که محمد رفت قرارشد حداقل من شش ماهی اینجا بمونم و بعد خونمونو ببریم....اما دوری بی نهایت سخته و محمدم طاغت نداره و قصدمون اینه که قبل از ماه رمضون انشاله بیاییم تهران.منم دیگه بخاطر سختی جدایی و اینکه محمدم معده درد بدی گرفته (چون مادرشوهرم خییییلی دیر و زود غذا میده بهش)حاضرم هرچه زودتر برم.منتظریم که صابخونه پولمونو آماده کنه.
چون 11 خرداد امتحانام شرو میشه تا چندروز قبل از ماه رمضون ادامه داره.هفته بعد میرم تهران واسه خونه دیدن که اگه پولمون آماده بشه قبل از امتحانا بریم انشاله....انشاله هرچی صلاحمون باشه....

دیگه نمیدونم چی بگم و از کجا بگم....
عید هم همراه با حرص خوردنای زیادش گذشت و بدک نبود....
اینجا الان بارون شدید میاد هوای عااااالی بهاری و درختای سرسبز.....چجوری بعداز 23 سال زندگی تو این شهر اینجا رو ترک کنم؟حیف این آب و هوای عالی!!!!!
انشاله هفته بعدی یه پست پر از عکس میذارم براتون....
دعامون کنید عزیزای دلم که بیشتر از همه وقت محتاجیم....


[ جمعه 19 اردیبهشت 1393 ] [ 06:07 ب.ظ ] [ سنا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه