تبلیغات
قیل و قال سکوت - دلگیرم ازت...

قیل و قال سکوت

برای خدا مینویسم.....

دلگیرم ازت...

این روزا نشستم به تماشای خوردشدنم...
الان تهرانم و هنوز با همسری به تفاهم نرسیدیم که کجا خونه بگیریم...
قبل ازینکه بیام تهران راضی شد که نزدیکه آبجیم خونه بگیره...
اما الان چون پدرشوهر گفته حق نداری بری اونجا.میگه همون نزدیک بابام خونه بگیریم...
داغونم.....جواب اون همه سختی و صبر من این نیست که حالا بخاطر دوری راهش و حرف باباش به دل من راه نیاد...چندساله که هرچی سختی کشیدم دم نزدم...چندسال جایی که ازش متنفر بودم زندگی کردم...انصاف نیست که دوباره این اتفاق بیفته..
تازه از شر خانوادش راحت شدم...نمیخام دوباره بیفتم کنار اونا و دوباره حرص خوردنام شرو بشه!!!
دوساله که از بیست سالگی موهام شرو به سفیدشدن کرد!!!محمدم یادته؟
محمدم اگه تو واقعا عاشق باشی بخاطر من و راحتی من که بتونم راحتتر کنار بیام با غریبی و دل کندن از مامانم و شهرم.منو میبری پیش آبجیم...
5 ساله که من دارم سختی میکشم...یکسال هم تو سختی یک ساعت راهو تحمل کن تا بتونیم یه وسله ای بخریم..اصلا مگه قرار نیست که تو کارتو عوض کنی؟
پس چرا اینقده سخت میگیری؟
اگه میدونستم تحمل اون همه سختی و صبرم جوابم اینه که به حرف بابات باشی نه من و من بی ارزش بشم!!!!
احساس بدی دارم محمدم...نه بخاطر خونه...بخدا هرجای شهر که باشه برام مهم نیست...احساس یه آدم باخته رو دارم که دیگران و به من ترجیح میدی!!!
نمیدونم آخرش چی میشه!!!!
خودت دیدی این دوروزی که خونه بابات بودیم چجوری باهامون رفتار کردن!پس چرا بازم میخای منو ببری پیش اونا؟؟؟
 بدجوری از درون شکستم و داغون شدم.....

بعدا نوشت:
متاسفم محمدم.....
حس میکنم بی ارزش تر از اونی بودم که به بابات نه بگی و سختی یه ساعت راهو تحمل کنی......
-قرار شد بریم نزدیک پدرشوهرم اینا....خسته تر از اونیم که بخام لج کنم یا مقاومت کنم!!!!
مسخره است نه؟؟؟
تازه از شرشون راحت شده بودم...مسخره است که دوباره خودم میخام برم پیششون!!!
-اینجا خونه گرون تر از نزدیک آبجیمه.صابخونه هم هنوز پولمونو آماده نکرده!
پس فردا یرمیگردم شهرمون و میرم خونه بابام تا یه نفس راحت بکشم و غصه های این چندروزه رو هضم کنم!!!
محتاج دعاتون هستم...قربون دلای پاکتون.


از زندگانیم گله دارد جوانیم


شرمنده ی جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق

داده نوید زندگی جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر

وز دور مژده ی جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله من نیست آشنا

من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند

چون میکنند با غم بی همزبانیم

ای لاله ی بهار جوانی که شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتی که آتش بنشانی ولی چه سود

برخاستی که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار

من نیز چون تو همدم سوز نهانیم





[ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ سنا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه