تبلیغات
قیل و قال سکوت - روزهای متفاوت من و تجربه های جدید

قیل و قال سکوت

برای خدا مینویسم.....

روزهای متفاوت من و تجربه های جدید

خیلی حرف دارم
نمیدونم کدومشو بنویسم
خیلی ناراحتم که ننوشتم و خاطراتمو ثبت نکردم از روزایی که تکرار نمیشه دیگه
الان دیگه وارد ماه 9 شدم و انشالله چندهفته دیگه نی نیمو بغل میگیرم
هرچی جلوتر میرم استرسم بیشتر میشه.خیلی از زایمان میترسم
فقط خدا بچمو سالم بده بغلم انشالله....
بریم ادامه....

خیلی زود گذشت با  همه سختی ها و شیرینیاش...دیگه الانم که ماه آخرم و سختیش متفاوته
چندماه اول که با ویار و حالت تهوع گذشت.بهترین ماه بارداری سه ماهه ی دومه
خیلی دوست داشتیم زودتر جنسیت بچه رو بفهمیم
محمد همش میگفت که دختره و من اسم بهار و براش انتخاب کرده بودم و محمدم صدام میزد مامان بهار
تاریخ سونوی دکترم نهم شهریور بود و من 16 هفته بودم و جنسیت کامل مشخص بود
با محمد و آبجیم که اومده بود شهرستان سر بزنه رفتیم سونو
حس ششمم همش میگفت پسره
من دختر خععععلی دوست دارم و هرچی فکر میکردم نمیتونستم خودمو قانع کنم که فرقی بین پسر و دختر هست...محمدم همینطور
تازه میگفتیم دختر بهتره و شیرین تره
وقتی رفتم داخل گفتم الان جنسیتشو میگه male که همونطورم گفت.یهویی من بش گفتم آقای دکتر شما سونوی غربالگری گفتید احتمالا دختره که
دکتره گفت من که دقیق نگفتم
دیگه خلاصه اومدیم بیرون و محمدم خیلی خوشحال شد و میپرسید چیه بهش نمیگفتم و برگه سونو رو هم بهش نمیدادم که آبجیم زودی بش گفت پسره و بعدشم محمد بردمون بستنی خوردیم و آبجیم زنگ زد به مامانم گفت و مامانم گفت که دیشب بابات خاب دیده یه پسر تپل سفیدی بغلشه و ما میدونستیم
مامانم همیشه میگفت تو قبل ازینکه ازدواجم کنی من حدس میزدم مثل خودم بچه اولت پسره
با محمدم  بعدا رفتیم یه پاپوش برا پسرمون خریدیم
و خلاصه خیلی زود گذشتو ماه های خوب بود و من ورزش بارداری هم انجام دادم تا همین هفته که تموم شد دیگه
شکمم خیلی کوچیک بود و کسی متوجه نمیشد باردارم
البته و متاسفانه از همون ماه 5 فقط دماغم بزرگ شدو خیلی ازین لحاظ میفهمیدن باردارم

روزای خیلی سختی گذروندیم از لحاظ مالی که احتمالا یه پست جدا دربارش بنویسم که شاید کمی سبک شم
از ماه هفتم پادرد اذیتم میکنه از تو خاب که بخاطر کمبود کلسیمه
از ماه هشتم که اوضاعم خیلی سخت شد و دستام بیحس میشه و انگشتام گزگز میکنه و کارامو به سختی انجام میدم
مچ دست راستم استخونش بیرون زده و الان که ماه نهم خییییلی بدتر شده  و درد میکنه
محمدم خیلی کمکم میکنه تو کارای خونه...چون اصلا نمیتونم
الانم که هفته 37 هستم احتمالا دفع پروتئین داشته باشم و منتظر جواب آزمایشم
این ماه خیلی به سختی میگذره و از همه بدتروزن بچم کمه و خیلی غصه میخورم
چندروز دیگه یه سونوی وزن دیگه باید بدم ببینم بهتر شده یا نه
خداکنه نرمال شده باشه
خدا کمکم کنه این چند هفته هم به خیر بگذره و بچمو صحیح و سالم بغل بگیرم
بی نهایت هم از زایمان میترسم و خیلی استرس دارم
آخه میخام طبیعی هم بیارم
فقط خدا کمکم کنه
راستی چندشب پیش تولد محمدم بود و با پسرم براش جشن گرفتیم
بازم میام مینویسم و بزودی میام
خیلی حرفا داشتم و دارم...از هرگوشه ای خلاصه یه چیزی نوشتم
محتاج دعای همتونم


[ سه شنبه 21 دی 1395 ] [ 12:28 ق.ظ ] [ سنا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه