تبلیغات
قیل و قال سکوت - عمل مادرشوهر.......

قیل و قال سکوت

برای خدا مینویسم.....

عمل مادرشوهر.......

بازم سلام

اومدم با خبرای داغ

در یک عمل غافلگیرانه دیروز مادرشوهرم رفت اراک بستری شد واسه عمل کمرش

خوب بود همسری هم باهاشون فرستادم دیروز،وگرنه دیگه داشتن پشت سرمون بحرفن و ولمون نمیکردن

با داییش و مامانبزرگش و شوهرم بردنش

7 صبح رفتن...موقع خداحافظی افتاد گریه....

دلم آتیش گرفت....چشمام پراز اشک شد،همسری زد بهم که گریه نکنم

منم بغضم و قورت دادم....پشت سرش آب ریختم

دیروزمم به نگرانی گذشت

هرچی باشه دوستش دارم....مادرشوهرمه.....آدم کینه ای نیستم....اینجور مواقع خودم و واسه طرف میکشم....(که اشتباهه)دلم خیلی میسوزه واسش

انشاله امروز بعداز ظهر عمل میکنه....واسش دعا کنید....انشاله خوب شه....

واسه منم دعاکنید....خدا صبرم و بیشتر کنه و توان زیادی بهم بده...

من توان جسمیم هم خیلی کمه....خدایا مددی.........

دیروز همسری بعداز ظهر از اراک برگشت و مامانبزرگ پدریش هم با خودش آورد....

تا اومد افتاد به جون حموم که درستش کنه....(مادرشوهر عمل کنه دیگه نمیتونه از پله بیاد پایین واسه حموم)

تنهایی نمیشد....کمرش درد گرفت...

شب زنگ زد به باباش که اینجوری نمیشه،کار ما نیست،باید کارگر بیاریم،وقت نمیکنم و...

حالا داشته باشید باباش چی گفت:

گفت 3 تا کارگرید تو خونه...؟؟؟(ماهرچی فکر کردیم دیدیم شوهر و برادر شوهر میشن 2تا،نفر سوم کیه؟؟؟ که فهمیدیم احتمالا منظور از نفر سوم،بنده هستم)کارگر واسه چی بیاری؟؟؟

همسری هم گفت که تا 6 عصر سرکاره،نمیرسه درستش کنه...

جواب داده بود که:پس بیخود کردی که حموم و بهمش ریختی!!!به من چه ربطی داره...؟؟؟

آخه آدم به این خسیسی و بی فکری کی دیده؟؟؟

خیلی هزینش بشه 150 هزارتومان....من گفتم اگه داشتم خودم میدادم....اصلا خودم راحت میشم...

ولی نداریم خب....

فعلا همینجوری مونده....ببینم چی میشه،اگه داشتیم واسه کمر شوهرمم که شده میرفتم کارگر می آوردم

                          

خیلی برام دعا کنید، همون دیروز که روز اول بوده و هیچی نبوده...کلی دغم دادن....

رفتم بالا واسشون شام درست کنم.هرچی با این خواهرشوهر میحرفم جوابم و نمیده،رفتم میزنم رو شونش،اصلا نگام نمیکنه و رو برمیگردونه و میره...جلو دختر عموش و مامانبزرگش و...

کلی بغض قورت دادم از دستش(حیف تولدی که چند هفته پیش من واسه این گرفتم)

هیچ چیز و هیچ کس اندازه این بچه 8 ساله عذابم نمیده...لوس و بی خاصیت....(مامانش موقع رفتن فقط سفارش این عتیقه رو میکرد)

دیروزم کلی نگرانم کرد...ساعت 2 ظهر شده بود میبینم نیومده...سرویسش هم میگفت در مدرسه نبوده...پدری ازم دراورد

تا آخر فهمیدم دختر خالش بردش خونشون...برادرشوهر میدونسته که اونم بهم نگفته بود....

                         

از الان معلومه که همه چیزش واسه منه،فامیلای بابای همسری اراکند

همسری تعریف میکرد که دیروز بحث افتاده تو بیمارستان که میخواد چند روز بمونه اراک بعد بیارنش خونش(ما شهرستانیم)

مامانبزرگ مادری گفته:مگه عروس نداره،مگه اولاد نداره،مگه خواهر و برادر نداره که بمونه اینجا.....

بیچاره من

همسایمون میگفت باید 4ماه استراحت کنه.....(اما من پرسیدم معمولا میگن 2ماه)

خستم بچه ها....خیلی خستم....محتاج دعای پاکتونم عزیزای من

                        

قابل توجه خانمایی که دیر سر میزنن:

مطلب قبلی  هم بخونید لطفا

 



[ دوشنبه 9 آبان 1390 ] [ 10:32 ق.ظ ] [ سنا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه