تبلیغات
قیل و قال سکوت - اندر احوالات ما+عکس

قیل و قال سکوت

برای خدا مینویسم.....

اندر احوالات ما+عکس

سلام سلام.....من اووووووووومدم دلم واستون کوچولو شده بود

میدونم که یه کم تنبل شدم....

اما خب سه تا امتحان میان ترم داشتم که ازونجایی که این ترم بچه خوبی شدم و درسخون،نشستم درس خوندن و سه تاش و خیلی خوب دادم...

البته 2تای دیگه اش مونده...

نبودم اما به خونه هاتون سر زدم شاید نظرم نذاشته باشم،اما اومدم

 

همسری رو دوروز پیش بردم دکتر...پرده ی دور ریه اش التهاب پیدا کرده

چندروزی بود دستش و میذاشت رو قلبش و میگفت سینه اش درد میکنه،ترسیدم که نکنه قلبش باشه

اما نوار قلب گرفت و خداروشکر قلبش سالمه

چندروز پیش رفته بود کارگاه و از صبح تا شب زغال واسه صاحبکارش برش زده بود و چون ریه اش حساسه دوباره اینجوری شده...

دیگه اینکه همسری خیلی اعصابش خورده بی حوصله است چون از شانس ما،صاحبکارش یه آ؛دم غرغرو و گیره که واقعا دیگه محمد و دیوانه کرده

یه مدتیه دیگه محمد به زور داره تحمل میکنه و دنبال یه کار دیگه است و ازونجایی که بابام به داداشم گفته بهت سرمایه میدم و برو باهاش کار راه بنداز.همسری با داداشم صحبت کرده که اگه بشه برن کار راه بندازن...که امشب یا فرداشب میخواد با بابام صحبت کنه.

به همسری میگم حداقل کاری که بابات میتونست واست انجام بده این بود که همون سه سال پیش یه وانت واست میگرفت که باهاش کار کنی.....

نمیدونم من که خیلی میترسم و نگرانم،خداکمک کنه هرچی صلاحه پیش بیاد

 

دیگه اینکه فکر کنم گفتم که دیگه سرکار نمیرم و اول این ماه شروع کردم به باشگاه رفتن که البته کمرم واقعا اذیت میشه اما گفتم برم تا وقتی که بدنم عادت میکنه ، اگه بازم کمرم اذیت کرد که دیگه نمیرم،گرچه الان ده روزه نرفتم...

میخوام لاغر کنم آخه این دوماه که واسه کمرم استراحت کردم،از تپلی گذشتم و به چاقی رسیدم و ازونجایی که قدم هم بلند نیست زود گردالو شدم....

 

همسری نسبت به درسش بی میل شده بود یه شب که داشتیم از خونه مامانم پیاده برمیگشتیم گفت که میخواد بره و مدرکش و با فوق دیپلم بگیره بره دنبال سربازیش

آخه همسری فقط 2 ترم مونده تا لیسانسش و بگیره

دیگه خودم و کشتم و کلی باهاش حرفیدم و فهمیدم که به خاطر پول دانشگاهش میگه

که بهش گفتم اگه شده تک تک النگوهام و واستع بفروشم نمیذارم درست و رها کنی

آخه همسری مخه و ذهنش عالیه گرچه که برده به خانومش

دیگه راضی شد خداروشکر

اما همه اینارو از چشم باباش میبینم که دیگه پول دانشگاهش و نمیده و فقط زبون درازشون این ماه باید 500 تومن واسه دانشگاهش بدیم که واقعا نداریم...

و 200 تومن دانشگاه من و و 200 تومن کارورزی همسری و 100 تومن آخرین قسط کامپیوتر و روز مادر و پدر و.......

خدا کمکمون کنه...

 

 

راستی از لباس عیدبگم

پارسال من جز یه جفت جوراب هیچ چیز واسه عیدم نگرفتم اما برام مهم نبود و فدای سر همسری

اما از خانواده شوهر خیلی ناراحت شدم که ماشاله همه خوشتیپ و ما....

اونوقت مادرشوهر مینشست پیش این و اون میگفت که پدرشوهر همه یارانمون و داده به محمد از دروغ...

اما امسال دیگه خداروشکر همه چیز گرفتم

هرجا میرفتم همه رو میکردن به مادرشوهر میگفتن عروست چقدر خوش سلیقست

چندین بار جلوی خودم بهش گفتن

دهات که رفتیم عید،دخترعموهاش جمع بودن و یکی از دختر عموهاش که از تهران اومده بود و همیبشه ادعای باکلاسی داره، بهخ من درحضور مادرشوهر  گفت که از وقتی که اومدی تو این خانواده محمد و خیلی خوشتیپ کردی و همچنین محمود و و اینکه محمد خیلی اجتماعی کردی

میگفت محمد اینقده سربه زیر بوده که ماتازه بعد از ازدواج صورتش و دیدیم

به شوخی میگفتن،و اون یکی دختر عموش زد به هدف و حرف دلم و زد و گفت آره این دوتا پسر همیشه مثل پیرمردا لباس میپوشدن و زن عمو(مادر شوهر) فقط به تیپ خودش و ریحانه(خواهرشوهر) اهمیت میداد و اصلا به این پسرا اهمیت نمیداد

  گه واقعا همینطور بود و حتی تو نامزدی همه ی لباسای همسری رو من واسش میخریدم....

اون لحظه،لحظه انفجار مادرشوهر بود و اینقده بدش اومد میگفت آره جون خودتون،کی.....

 

دیگه تعریف زیاده اما خیلی شد...

خیلی دوستون دارم  مراقب خودتون باشید

و اما عکس سفره هفت سین تو ادامه مطلب.....خوش قولم آخه

  

     


    


   


   


   


   


   


   


   


   


   

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 01:54 ق.ظ ] [ سنا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه