تبلیغات
قیل و قال سکوت - من اومدم...

قیل و قال سکوت

برای خدا مینویسم.....

من اومدم...




خداجون دلتنگتم....
امشب دلم خیلی گرفته....از خودم .... از اعمالم....
خداجون من و ببخش....توبه میكنم....
توان نوشتن حرفامو ندارم.........خدایا مددی

آخ امام رضا.....دلمون خیلی هوات و كرده....خییییییییییییییییلی



سلام دوستای خوبم،امشب اولین نفری كه دعا كردم شما دوستای مهربونم بودید
ببخشید كه دیر آپ كردم،اما دلیلام موجه....بیایین ادامه مطلب...

 

ازینجا شروع كنم كه الان خونه مامانیم.مامانم پاش بدتر شده و خیییییلی اذیت میشه،به همین خاطر چندروزیه اومدیم اینجا كه كارهای مامانم و انجام بدم تا ببینم بهتر میشه...

(كمی خسته میشم اینجا اما بروی خودم نمیارم كه مامانم ناراحت نشه،آخه بنده خدا دیروز میگفت نمیخواد بیایی درس داری)

واینكه چهارشنبه یه امتحان میان ترم داشتم و شنبه هم یكی(شنبه زبان دارم كه متاسفانه زبانم ضعیفه)

به خاطر همینا نرسیدم بیام نت و ببخشید كه نتونستم به هیچ كدومتون سر بزنم....

امشب خیلی دلم گرفته.....رفتم مسجد مراسم،اما خالی نشدم...

از یه طرف اوضاع مامانم(قراره باهمسری ببریمش اراك دكتر)...از یه طرف درس و دانشگاه همسری كه به خاطر كار زیاد نتونسته بره سر كلاساش(براش دعا كنید)....واین صابكارش اینقده بداخلاق و غرغرو كه محمدو دیوانه كرده.....

از یه طرفم داداشم كه 6 7سال قم،درس حوزه خوند و انگار الان سرد شده ،حالا یه فیلمنامه نوشته و ثبت كرده و دوست داره فقط بنویسه كه خداییشم خیلی خوب مینویسه...فیلمنامشم كه هنوز نخریدن...حالا دیروز رفت تهران دنبال كار كه اونجا خونه هم بگیره و موندگار بشه.

مامانم گریه میكنه و ناراحته كه داداشمم رفت تهران مثل آبجیم غریبی،میگه مگه من دلم نمیخواد بچه هام پیشم باشن...چی بگم آخه...دعاكنید كار داداشم سروسامون بگیره و یه كار خوب گیرش بیاد...

از همه مهمتر امشب سوم رجب و شهادت امام هادی روزی بود كه داداش عزیزتر ازجونم وبه خاك سپردیم و اول رجی و میلاد امام محمدتقی فوت شد....(البته 28  مرداد سالگرش میشه)

خیلی دلتنگشم...داغ بزرگیه كه هیچ وقت سرد نمیشه...

بعضی از دوستای گلم كه خوشه ماه لینكشونه،باید بگم كه وبلاگ اول منه كه چون دوستا و همسری و خانواده ازش خبر داشتن،این وب و درست كردم كه فقط خدای من ازش خبر داره.و شرمنده كه دیرگفتم.ببخشید...به همین خاطره كه دیگه نمیرسم اونجا آپ كنم

خوشه ماه تو لینكام هست و تو اون درمورد فوت داداشم كمی توضیح داده بودم....

ازیه طرفم دندون درد  خودم كه سعی میكنم با مسواك نگهش دارم كه نخوام برم دكتر...

بگذریم ازین تلخیا....

جز این چندروز كه خونه مامانم،هرروز میرم پیاده روی...

شبایی كه همسری دیر نخوابیده باشه و كمردرد نداشته باشه؛ ساعت 6 صبح بیدارش میكنم  میریم پیاده روی و یه پارك خیلی كوچك كه باید بهش بگیم همون فضا سبز نزدیك خونمونه كه پیاده میریم اونجا و با وسایل ورزشی اونجا  ورزش میكنیم و بعدشم با نون سنگك داغ برمیگردیم خونه...خیلی حال میده...

و اینكه روز زن همسری واسم یه آواژور خرید كه چوبیه و شكل كشتی....پست بعد عكسش و میذارم

شبش بود كه با داداشم اومدن خونه و واسم كیك هم خریده بود....قربونش برم،دستش درد نكنه عشقم...

خودم از قبل بهش گفته بودم كه تو این همه گیر و گرفتاری واسم كادو نگیره....

همسری روز زن واسم این اس ام اس و میخونه:

زن ویروسی است كه جیب های مرد را  search ،پولهایش راdelete ، دوستهایش راcut ،فامیلهایش راedit ،مخش راhang ، ودهانش راservis  میكند.....

بهش میگم این همه ابراز احساساتت منو كشته آخه....

برام این پیام اومده:

امسال به احترام شهدای 15 خرداد از خرید هدیه برای آقایان معذوریم...

راستی واسه مامانا هم همزن برقی تك گرفتم(بدون كاسه)

گلای من ببخشید كه این پست گرفته بود.....خیلی دوستون دارم...

دعاگوی همتون هستم.انشاله ازین به بعد زود زود آپ میكنم...این پست و یه بار دیگه نوشتم نمیدونم چرا پرید...

ماچ ماچ ماچ هزارتا....



[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 01:12 ق.ظ ] [ سنا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه