تبلیغات
قیل و قال سکوت - کمی خوش باشیم....

قیل و قال سکوت

برای خدا مینویسم.....

کمی خوش باشیم....

همسری پای کامپیوتر نشسته و منم که حوصلم سررفته دارم تو پیاماش گشت میزنم...

من:میدونی به چی فکر میکنم؟

همسری:نه.به چی؟

من:دارم پیامایی رو میخونم که تهران بودم و بهم میدادیم و از دوری هم غصه میخوردیم....حالا من اینجام و تو

 قدرم و نمیدونی و نشستی پای نت!!!

همسری:

من:اااا....خیلی مستقیم گفتم؟

                                         

همسری:بانوشام چی داریم؟

من: گزارش هفتگی.....!!!!(میدونید چیه دیگه؟ازغذای امروز نهار و دیشب شام و....)

 

                                                        

من: محمدم اجازه میدی؟

همسری بدون اینکه بپرسه واسه چی: آره عزیزم...هرکاری دوست داری انجام بده...

من:واقعا؟؟؟

همسری: آره عزیزم...

من:پس عزیزم بلندشو برو بیرون...

همسریواسه چی؟

من: آخه میخواستم از خونه بیرونت کنم....

همسری: واقعا که...

من: ااا...خودت الان اجازه دادی....مردی که یه دقیقه هم روی حرفش واینسه باید جفت پا بری تو حلقش!!!

و همسری متوسل به ائمه شد برای شفای من....

                               

 

داشتم پیامکای قشنگ همسری رو تند تند واسه خودم میفرستادم!!!

من: محمدم تو امشب واقعا منو شرمنده کردی...

همسری با نهایت اعتماد بنفس: خواهش میکنم عزیزم.کاری نکردم....واسه چی؟

من:واسه پیامایی که چپ و راست واسم میفرستی!!!

همسری:

 

                             

شبا خیلی دیر میخوابم و صبح ها دیرپامیشم...و صبحونه هم نمیخورم...حالا همسری چندروز پیش کلی 

دعوام کرد که حتما باید صبحونه 

بخورریم و اگرم اول صبح نشد باهم بخوریم.خودم هروقت بیدار شدم بخورم...

چندشب پیش همسری: امروزساعت چند بیدار شدی؟

من: 11....

همسری: صبحونه خوردی؟

من: نه!!!

همسری :....

من: آخه بخدا وقتی من بیدار شدم موقع ناهار بود دیگه!!!

همسری:دارم فکر میکنم چه جریمه و تنبیهی واسه صبحونه نخوردنت بذارم!!!

همسری چند دقیقه بعد: فهمیدم...ازین به بعد روزایی که صبحونه نخوری تا نیم ساعت باهات حرف نمیزنم

و این بدترین چیزه واسه تو!!!

من:باشه عزیزم....تو همین جوریشم وقتی میایی خونه...همش خوابی و حرف نمیزنی!!!

همسری:

من: همسری رو دقیقا اینجوری فشار میدم....و تیکه همیشگی: عاشقتم خره....(کلا من معروفم به اینجور احساسات...یعنی وقتی فحش میدم.دوستام میگن سنا داره قربون صدقت میره)

همسری: تو خر شدی و شدی زنم!!!

ومن تو این قیافه : آره عزیزم...میدونم...اینو قبلا هم بهم گفته بودی!!!چه میشه کرد دیگه!!!

                                         

شب بودو هوا سرد شده دیگه...به همسری گفتم اجازه میدی چندقطره آب سرد بریزم رو پات...(با شلوارک بود)

همسری گفت:نه عزیزم..سردمه...اذیت نکن....

من:میخوام بریزم خووووو...

همسری:

اینقده گیر دادم که همسری هم آخر یه استکان آب ورداشت و خودش ریخت رو خودش...

همسری:دیگه خیالت راحت شد؟

من با نهایت اعتماد بنفس:نخیرم.....قبول نیست...خودم باید میریختم....

همسری از رو رفت بیچاره و منم دوباره آب ریختم روش....(خودم از خیس شدن متنفرم و همسری جرئت نمیکنه آب بریزه روم...)

                                                

پی نوشت:

سلام گلای من...

ببخشید...دلیل نبودم این بود که نت مشکل پیداکرده و قطعه و الان خونه مامانم آپ کردم و دیگه اینه

 که ازونجایی که ما پیام نوریا بیچاره ایم...مخصوصا من که رشته ادبیاتم و هر کتاب 3-4 جلسه کلاس

 داره...با این که خیلیاتون تازه ازین هفته میخوایین برین سرکلاس..من باید عرض کنم...3تا از کلاسای

 من تمومید و این دوهفته 3تا امتحان میان ترم دارم!!!

یکیش و دادم...دعاکنید واسم

دوستون دارم....بزودی آپ میکنم...انشاله

 



[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ سنا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه