تبلیغات
قیل و قال سکوت - مطالب هفته سوم آذر 1392

قیل و قال سکوت

برای خدا مینویسم.....

سربالایی زندگی

خداجون بازم توکل به خودت.....

گاهی وقتا میشه میفتی تو سربالایی زندگی و همه چی با هم به هم میریزه...
شوهری بیکاره و واسه خرجای زندگیمون با نهایت قناعت همچنان میریم زیرقرض...
هرچی دنبال کار میگرده نیست متاسفانه و اگه هست با حقوقای خییییییییلی کم و ناچیز!
با کلی زحمت با داداشم کار ورمی کمپوست(کاری که ی مرغداری کرایه کردن و کود حیوانی ریختن و کرم هم ریختن توش با زحمت خیلی زیاد.تا کرما تکثیر بشن و کود بدن و بعد از 4ماه هم کودکرم و هم از کرمارو بفروشن)که به خاطر پیدا نشدن دو ضامن وامشون هم جور نشد و با کمک بابام و قرض از بابام این کارو راه انداختن!
حالا بعداز 2ماه کرما مریضن و بیشترشون مردن و یعنی ضرر تو این شرایط بد!یعنی اعصاب داغون همسری داغون تر شده و اصلا وقت و حوصله ای نداره...
حالا با داداشم شرو کردن به کارای خیلی سخت تر برای بهبود وضع اونجا به گفته کارشناس!
شبا هم اونجا میخوابن و من به کل خونه مامانمم و فقط برای خوردن نهار و بردن شام میان خونه مامام و سرجمع به یک ساعت نمیرسه دیدن شوهرم تو روز....
واقعا تو شرایط افتضاحی هستیم...
دلم گرفته....دلتنگ شوهرم و آغوشش هستم...دلتنگ خونم...دلتنگ کمی خوشی...دلتنگ خنده های محمدم...دلتنگ آرامشش و محبتش...
فکرنکنم کسی بتونه درک کنه...نه هیچکوم درک نمیکنید که آدم برای 250 تک تومن کرایه لنگ بمونه یعنی چی!!!
خدا نکنه هیچوقت شوهرتون از شرمندگی سرشو پایین بندازه و تو بغلتون اشک بریزه....
خدانکنه نتونید جز حرف برای دل پر شوهرتون کاری کنید....
هرکاری میکنم تا خجالت و شرمندگی محمدمو نبینم و باعثش نشم...
خدانکنه تو این شرایط بد به سختی مریض شی و شوهری به خودش حرف بزنه که تقصیره خودشه و اصرارش برای دکتر بی فایده باشه....
خدانکنه تو این شرایط بی معرفتب های خانواده شوهر بشه غصه ای رو غصه ها...
فقط دوستایی که از اول همراهم بودن و همه پستامو خوندن ذره ای از زجرای منو تواین سالها از دست خانواده شوهر میدونن،و میدونن چه عدابی کشیدم و حالا که اونا رفتن و وقت خوشی منه،شرایط این اجازه رو نمیده!!!
چقدر دلم میشکنه از نصیحتای نسنجیده بعضی از دوسای خوبم که وقتی از بی معرفتی و سردی خانواده شوهر میگم بهم میگن "به دست پدرشوهر چشم نداشته باش "
کاش همه پستارو بخونین که اینطوری نگین....که موقع خاستگاری وقتی بابام به خاطر شرایط محمد راضی نبود پدرشوهر قول داد که همه خرجی مارو با خرج دانشگاه مادوتا رو بده تا درسمون تموم شه و سربازی هم بره و کلی ازین قولای دروغ دیگه...
که حتی تو نامزدی هم به قولشون عمل نکردن چه برسه بعداز عروسی و با شرایط خیییییلی سخت سال اول زندگی حتی این بدقولیاشون و به روشون نیاوردیم چه برسه که چشم داشته باشیم به دستشون...
ما حتی هیچ جا شرایط بدمونو بازگو نکردیم و نمیکنیم و خداروشکر که تنها تکیه گاهمون خدا بوده!
من اینجا تنها جاییکه حرفا و خاطراتمو ثبت میکنم و شما خواننده راز دل منید....دوست ندارم ازینجا هم فرار کنم...
البته حق میدم که کسی درکم نکنه...و خدا نکنه که کسی این شرایطو تجربه کنه!
اینا ذره ای از رنجهای منو همسرم هم نیست تو این 4-5 ماه...دوسال پیش هم این شرایط و تجربه کردیم اما الان شرایط اقتصادی خیییییییلی بدترشده!
من هیچچچچچی نمیخوام...پول نمیخوام...خرید نمیخوام...من شوهرمو میخوام...محبتشو میخوام...اخلاق خوبشو میخوام که تنها دلیل ازدواج من باهاش بود!فقط همین....غصه من از غصه های محمدمه!!!!
از هفته بعد و اول دی امتحانام شروع میشه....غصه ی اضافه ی این روزای محمدم اینه که نداره شهریه ی دانشگامو بده تا برگه ورود به جلسه بگیرم.میگن تاریخ امتحانا تغییر کرده.انشاله که شایعست...
اما مثل دوسال پیش میرم صحبت میکنم و برگه میگیرم تا سرجلسه راهم بدن.فدای سر عشقم.دعاکنید بتونم امتحانامو خوب بدم....
محمد چندروز پیش از باباش پول قرض خواست(برای کارشون) درحالی که داره گفت ندارم....دریغ از پرسیدن اینکه پسرم تو این بیکاری و گرونی چجوری میگذرونی؟برای احوالپرسی نه خدایی نکرده کمکشون!
حرف تکراری این چندماه من شده این که محمدم من پشتتم...غصه نخوریا...هرچی هم بشه کنارتم...تا آخرش....
دیگه خجالت میکشم از خیلی موندن خونه بابام....بازم خدا نگهشون داره واسمون که همه جوره پشتمونن

به دعاهای شما ایمان دارم....ملتمسانه میخوام خیلی دعامون کنید....
با اینجا نوشتن کمی سبک شدمو کمی از بغضای گلوم برداشته شد....
ممنونم که تحملم میکنید و شرمنده اگه ناراحتتون کردم!
بی نهایت دوستون دارم....
شماها =





[ پنجشنبه 21 آذر 1392 ] [ 09:33 ب.ظ ] [ سنا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه